
حالا این دو برادر به تازگی از خواب زمستانی بیدار شدن و تصمیم دارن برای چیدن اولین توتهای فصل به تپههای کروبری برن. اونا به راه میفتن و کینای در راه خوابهای پریشانی درباره دوست دوران کودکیاش یعنی نیتا میبینه. نیتا و کینای از کودکی باهم دیگه هم بازی بودن و کینای یک بار وقتی نیتا داشت غرق میشد جونشو نجات داده بود و بهش یه طلسم به نشانه دوستی پایدارشون داده بود. از اون روزها سالها گذشته و نیتا الان دختر جوان و زیبایی شده.