
جان مانای یک روانشناس مشهور است که به خاطر تخصصش در رشتهاش مشهور است. او یک مرد مجرد تمام عیار است که با زنان رابطه جنسی دارد اما به ندرت عاشق میشود. با این حال، پس از اولین برخوردش با دورو، او بلافاصله شیفته او میشود، تا جایی که خانه کناری او را میخرد و مصمم است به او نزدیکتر شود. تا زمانی که همسایه جدیدش به آنجا نقل مکان کند، دورو با دوست پسر موسیقیدانش، دنیز، زندگی شادی داشته است. بازیهای ذهنی جان باعث میشود که او شروع به زیر سوال بردن رابطهشان کند، هرچند که از تمام نقشههای جان آگاه نیست. در همین حال، گروهی از شخصیتها - بیلگه، دانشجوی جان؛ اوزگه، روزنامهنگاری که روی افشاگری روانشناس مشهور کار میکند؛ و البته دنیز - متوجه میشوند که زندگیشان با جستجوی دیوانهوار عشق توسط مانای برای همیشه تغییر کرده است.