
سوزوکی یک دختر دبیرستانی عاشق است، اما پسری که عاشقش شده اصلاً شبیه او نیست! در حالی که سوزوکی شاد، خوشبرخورد و همیشه سعی میکند با دیگران هماهنگ شود، همکلاسیاش یوسوکه تانی، آرام و ساکت است و به نظر نمیرسد برایش مهم باشد که مردم دربارهاش چه فکری میکنند. آیا سوزوکی میتواند بر اضطرابهایش غلبه کند و از او خواستگاری کند، یا متوجه میشود که تضادها واقعاً همدیگر را جذب نمیکنند؟