
در داستانی که در حومه استانبول آغاز میشود، وقایع بین کنان جسور، که بار یک اشتباه لحظهای را به دوش میکشد، و زینب با ماجراجویی پر از جاهطلبی، اشتیاق و پشیمانی پیش میرود. از سوی دیگر، امام یوسف و معلم نیلوفر، با گفتن «هیچ اتفاقی برای یک بار نمیافتد»، به چراغ امیدی برای جوانانی تبدیل میشوند که رویاهایشان به تدریج در جاده تاریکی که وارد آن میشوند، ناپدید میشود.