
ژنرال جُودَت فردی عاشق وطن بود که در دوره پایانی جنگهای بالکان، در شهر سلانیک از توابع ارتش عثمانی خدمت میکرد. او عاشق همسر خود عزیزه است. برای فرزندانش پدری دلسوز و برای مادرش فرزندی مهربان و با وفا است. نقطه عطف زندگی او زمانی رقم می خورد که به همراه دوست نزدیک خود توفیق در حال دفاع از خاک میهن بودند ولی توفیق بخاطر سیم و زر از پشت به جودت شلیک میکند، و گمان کرد که جودت فوت کرده است ولی در واقع جودت زنده ماند و این رویداد جودت را ناچار به جدایی از خانوادهاش کرد. عزیزه که گمان می کرد همسرش شهید شده ناچار به مهاجرت از سلانیک به ازمیر شد. توفیق در نبود دوست صمیمیاش یعنی جودت به عزیزه نزدیک شد اما احساسات خود را برای او بازگو نمی کرد. اما این احساس تنها موضوعی نبود که توفیق آن را همون رازی پیش خود مخفی نگه داشته بود.جودت وارد ماموریتی سری از سوی مصطفی کمال آتاترک شده بود. او به عنوان نیروی نفوذی وارد ارتش یونان شد. به این ترتیب از سوی همه حتی عزیزه و فرزندان خود به عنوان کسی که به وطن خود خیانت کرده است مورد شماتت و دشمنی قرار گرفت و او ضربات زیادی به دولت یونان زد.