
یک مسافرخانه قدیمی و باشکوه در قلب سئول قرار دارد. شاید قدیمی، رنگپریده و فرسوده باشد، اما مسافرخانه ناکوون جذابیتهای دنیای قدیم را به نمایش میگذارد. با پایان یافتن زمستان سرد و بیحادثه معمول در مسافرخانه، مهمانان یکییکی از راه میرسند، گویی هر کدام قول داده بودند که در آنجا باشند. به طرز عجیب و تصادفی، هر یک از آنها هنگام ورود جمله «هرگز دو بار» را تکرار میکنند. حقیقت این است که همه آنها دلیل سرنوشتسازی برای حضور در آنجا دارند. چه چیزی میتوانسته این افراد را گرد هم آورده باشد؟ و با توجه به اقامت طولانی مدت، شماره اتاقهای تعیین شده، جنسیت، سن و زادگاهشان، چه وجه مشترکی بین همه آنها وجود دارد؟ دلیل واقعی آمدن به مسافرخانه ناکوون آشکار میشود.