
ایچینومیا شینگو، یک کارمند اداری بیست و پنج ساله، در حالی از خواب بیدار میشود که وندلین، هشتمین پسر یک خانواده اشرافی فقیر در جنگل است. او خیلی زود از نداشتن حق جانشینی و دانش لازم برای عبور از دنیای سیاست ناامید میشود، اما در استعدادش در جادو امید پیدا میکند. این داستان آن مرد جوان است که بدون هیچ گونه صرفه جویی در دنیا، از طریق جادو امرار معاش و آزادی خود را به دست میآورد و مدت زیادی را صرف فرار از تنهایی خود میکند. در نهایت، این داستان همچنین داستان ناتوانی او در فرار از قید و بندهای جامعه است.