
در دنیایی پسا آخرالزمانی که تحت سلطهی به اصطلاح «اعداد» است، هر انسانی هویت خود را با «شمارش» خاص خود مشخص میکند، که میتواند هر عددی را که به زندگیاش مربوط میشود، تعریف کند. چه مسافت پیموده شده توسط یک نفر باشد و چه میزان تعریف و تمجید دیگران از او، این شمارش میتواند او را به ورطه نابودی بکشاند، زمانی که به صفر رسیده است. در سال ۳۰۵ تقویم آلسیایی، هینا از مادرش، که شمارشش به صفر رسیده است، ماموریتی به ارث برده است تا به دنبال بارون سرخ افسانهای بگردد. در این ماجراجویی، او با شمشیرزنی نیمه نقابدار به نام لیخت آشنا میشود که سعی میکند هویت خود را پنهان کند، زیرا او به دلیل داشتن شمارش فوقالعاده پایین، به عنوان یک منحرف شناخته میشود.