
رن هائو مینگ پسر ارشد محترم خانواده رن است. او زندگی را دارد که همه به آن غبطه می خورند تا اینکه با ماشینی برخورد می کند و بینایی خود را از دست می دهد. هائو مینگ اکنون نابینا برای سادهترین کارها مانند غذا خوردن و حمام کردن به کمک نیاز دارد. او با Ruan Qing Tian ازدواج می کند، اما رابطه آنها بیشتر یک ارباب و خدمتکار است. اما وقتی "خدمتکار" او که قرار است از او مراقبت کند، حتی نمی تواند به او در خوردن یا حمام کردن کمک کند، چه می تواند بکند؟ خب معلومه که عاشقش میشه...