
در سال اول بعد از آن، لیانگ یوان چینگلی، دختر یک ژنرال زندگی می کرد. در حالی که در راه رفتن به یک صومعه برای تأمل و مراقبه است، او ربوده شده و بیهوش می شود. یوان کینگلی پس از نجاتش، روزها بعد بدون خاطراتش و با شخصیتی جدید از خواب بیدار می شود. او برای فرار از عروسی خود، لباس مردانه می پوشد و پاسبان شهرستان قینه می شود.