
در طول سلطنت لانگ هوآ، شیائو دوئو، خواجه قدرتمندی که مسئول دربار امپراتوری است، قصد شورش در قصر را با شاهزاده فو دارد تا به او کمک کند تا به تخت سلطنت برسد. بو یینلو، بانوی ادای احترامی که قرار بود به عنوان ادای احترام به امپراتور فقید به دار آویخته شود، توسط شیائو دوو نجات یافت، زیرا شاهزاده فو او را تصور می کرد. این دو نفر زمان زیادی را با یکدیگر می گذرانند و نسبت به یکدیگر احساس ایجاد می کنند، اما به دلیل موقعیتی که دارند باید احساسات خود را پنهان کنند. شیائو دوو برای نظارت بر تجارت ابریشم با یک کشور خارجی به جیانگ نان می رود و یینلو او را برای دیدار با اقوامش در جنوب همراهی می کند که در طی آن آنها عاشق می شوند و سرانجام قلب خود را آشکار می کنند. اما جاده پیش رو پر از موانع، هویت واقعی شیائو دو، تهدید پادشاه دربار جنوبی و سرکوب امپراتور در قصر است. آن دو باید خود را فدای خیر بزرگتر کنند و تصمیم بگیرند وارد قصر شوند، اما شیائو دوو او را اشتباه متوجه می شود. سرنوشت این دو چیست؟