
وی ینگلو باهوش و شوخ به عنوان خیاط وارد قصر می شود تا حقیقت مرگ خواهر بزرگترش را بیابد. ینگلوو که نگهبان امپراتوری فوچا فوهنگ را قاتل خواهرش میداند، عمداً توجه خواهرش ملکه فوچا را جلب میکند و با موفقیت به عنوان خدمتکار به کاخ چانگچون منتقل میشود. با گذشت زمان، او میآموزد که خواهر و برادرهای فوچا افرادی صادق و مهربان هستند و همچنین محبتهای عاشقانهای را برای فوهنگ ایجاد میکند.