
در طول دوره جنگ، وی غربی تعداد زیادی از غیرنظامیان را به بردگی گرفت. کنیز، چو کیائو، همراه با برده های دیگر به جنگل پرتاب می شود و هدف بعدی شکار اربابان ثروتمند می شود. او توسط شاهزاده وی شمالی، یان سون، نجات می یابد. پس از آن، او به خانواده قدرتمند یوون آورده می شود و شاهد مبارزه خونین قدرت آنهاست. او با دیدن این موضوع قسم می خورد که خواهر کوچکترش را بگیرد و از این وضعیت فرار کند. با این حال، او توجه Yuwen Yue را به خود جلب می کند و در حالی که حس همراهی با Yan Xun را ایجاد می کند تحت آموزش های سخت قرار می گیرد. متأسفانه، وسترن وی وارد جنگ می شود و خانواده یان سون سلاخی می شوند. پس از آن حادثه، یان ژون برای انتقام از چیزها و افرادی که از دست داده، جاه طلب و ظالم می شود. او به چو کیائو شک می کند و بارها از وفاداری و عشق او استفاده می کند و به روابط آنها و همچنین فداکاری هایی که باید برای قدرت انجام دهد بی توجهی می کند. چو کیائو که از مردی که زمانی دوستش داشت ناامید شده است، سرانجام رابطه خود را با یان سون قطع می کند و تصمیم می گیرد با یوون یو بجنگد و نقشه های انتقام جویانه یان ژون را نابود می کند. او در نهایت یوون را متقاعد می کند که کشور را از بردگی آزاد کند و در قلب مردم به یک استراتژیست نظامی موفق / ژنرال زن تبدیل شود.