مایکل فکر میکرد زندگیاش عالی است تا اینکه شوهرش پس از 17 سال او را با بیرون رفتن از خانه کور کرد. مایکل باید با دو کابوس روبرو شود - از دست دادن همجنسباز خود و پیدا کردن ناگهانی خود یک همجنسباز مجرد در اواسط دهه 40.