
شن ژنگ یی، دختری که عاشق اسکیت روی یخ بود، پس از شرکت و پیشروی در مسابقات ورزشی زمستانی هدف خود را پیدا کرده است. او در پشت سر مادرش تصمیم می گیرد وارد باشگاه ورزشی زو فنگ شود تا به یک اسکیت باز حرفه ای در مسیرهای کوتاه تبدیل شود. او به دلیل تجربه نکردن آموزش حرفه ای، دچار چالش های سختی هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی می شود. و در نهایت موفق به ورود به باشگاه شد. یک حادثه قدیمی مربوط به ژنگ یی و مادرش و همچنین مربی او ژوانگ یو نیز در این روند رونمایی شد. او با تشویق دوست صمیمیاش شائو بیشنگ از تیم اسکیت، بر این موانع غلبه کرد و اعتماد هم تیمیهایش را جلب کرد و به اسب سیاه فصل مسابقات تبدیل شد. او همچنین با ژوانگ یو به تفاهم متقابل می رسد و با او پیوند نزدیک معلم و دانش آموزی برقرار می کند. دو نسل از اسکیت بازان سرعت کوتاه پیست، به طور مداوم برای رویاهای خود بدون تسلیم شدن می جنگند و تمام تلاش خود را در این رقابت می دهند.