
فونگ مانند یک فوققلبتر به نظر میرسد و با موهبت خاصی خوشبین بود و او را به بت دبیرستان تبدیل کرد. زمانی که در محوطه دانشگاه در حال دعوا بود او را از مدرسه اخراج کردند. هنگامی که مادرش، تنها تامین کننده تجارت مرغداری خانواده اش، مجبور شد به دلیل مشکلات کمرش کار را متوقف کند، فانگ تصمیم می گیرد از نظر مالی خانواده اش را تامین کند. و از آن لحظه، زندگی او تغییری پر فراز و نشیب پیدا می کند…