
در نزدیکی مرگ، پادشاه دیوید این تصور را دارد که پسر شاعرش، سلیمان، باید جانشین او شود، نه آدونیا داغ. آدونیا خشمگین از دربار خارج می شود و سوگند یاد می کند که پادشاه خواهد شد. دیگر حاکمان نگرانند که حکومت خیرخواهانه سلیمان و علاقه او به توحید، پادشاهی های ظالم و شرک آلود آنها را تهدید کند. ملکه سبا با فرعون مصر قرارداد می بندد تا سلیمان را به نفع متقابل آنها فاسد کند.