
بازرس سریواستاو توسط یک گانگستر حیله گر و حیله گر به نام جی کی قاب می شود و نمی تواند بی گناهی خود را ثابت کند، خود را حلق آویز می کند و همسر و پسرش ویجی را پشت سر می گذارد. سالها بعد، ویجی بزرگ شد و به عنوان بازرس به نیروی پلیس پیوست. بر خلاف پدرش، او فاسد است و رشوه میپذیرد تا چشم نلسون را به جنایت معطوف کند. مأموریت پلیس شهر برای دستگیری فردی سفارشی به نام «شاهنشاه» است که شبانه عملیات می کند و به سبک «قاضی و جلاد» گانگسترها را هدف قرار می دهد، تلاش می کند و می کشد. هیچکس هویت واقعی شاهنشاه را نمیداند، زیرا پلیس از او میترسد و طبقه فقیر و متوسط به او احترام میگذارد.