
کالوین رماننویس جوانی است که در اوایل کارش به موفقیتهای خارقالعادهای دست یافت، اما اکنون با نوشتن و زندگی عاشقانهاش دست و پنجه نرم میکند. در نهایت، او پیشرفت می کند و شخصیتی به نام روبی خلق می کند که از او الهام می گیرد. وقتی کالوین حدود یک هفته بعد روبی را در بدنش میبیند که روی کاناپهاش نشسته است، از اینکه حرفهایش به فردی زنده و نفسگیر تبدیل شده، کاملاً متحیر میشود.