
پس از هفته ها سفر در اروپا، ویلیام نابالغ خود را در کپنهاگ، محل تولد پدرش می یابد. او با افی جوان که به عنوان بخشی از یک برنامه کارآموزی در هتل ویلیام کار می کند، دوست می شود و آنها برای یافتن آخرین خویشاوند زنده ویلیام به راه می افتند. ترکیب افی از شور و شعف جوانی و خرد ویلیام را بر خلاف هر زنی که تا به حال داشته است به چالش می کشد. همانطور که جذابیت ایجاد می شود، او باید با عناصر بی ثبات کننده گذشته کثیف خانواده اش دست و پنجه نرم کند.