
نولان مک، یک کارمند بانک با زبان نرم، بدون شک همسرش جوی را دوست دارد، اگرچه خانه خالی غارنشین آنها فقط نشان می دهد که آنها همیشه چقدر از یکدیگر جدا بوده اند. نولان پس از ملاقات با یک مرد جوان مشکل دار به نام لئو در مسیر بازگشت به خانه، خود را در حال فرار از زندگی آشنای امروزی خود در پی زمان از دست رفته می بیند.