
سانگ هیون همیشه با بدهی دست و پنجه نرم می کند و دونگ سو در یک مرکز جعبه کودک کار می کند. در یک شب بارانی، بچه وو سونگ را که در جعبه بچه رها شده بود می دزدند تا او را به قیمت مناسب بفروشند. در همین حین، کارآگاهان در حال مشاهده بودند و بی سر و صدا آنها را ردیابی می کنند تا شواهد مهم را به دست آورند.