سرآشپز سیتا از یک تصادف جان سالم به در میبرد و به دنبال تشکر از ناجیانش است. او عاشق غریبهای به نام آبیشک میشود که رازی را پنهان میکند. وقتی حقیقت آشکار میشود، او باید بین عشق، صداقت و آیندهاش یکی را انتخاب کند.