
تونی (۲۴ ساله) از زندان آزاد میشود و به خانه مادرش بتی بازمیگردد. او در کارخانه آبجوسازی عمویش کار میکند تا دوباره با دخترش آنا که توسط بتی بزرگ شده است، ارتباط برقرار کند. خیلی زود او به همراه پدر آنا، همسر سابقش، به قاچاق کشیده میشود. او باید از این دنیای مسموم فرار کند.