
داستان در روستای خیالی آستیناپورام، نزدیک مرز تامیل نادو و کرالا، اتفاق میافتد. وقتی آلیشا و مادرش ناامیدانه از سرزمین نفرینشدهای که مدتهاست به جادوگری و جادوی سیاه دوران استعمار تعلق دارد، فرار میکنند، خود را در حال غرق شدن در یک ماجرای شومتر میبینند. در حالی که تنها دوستپسر آلیشا در کنارشان ایستاده، این سه نفر باید با وحشتهایی که در سکوت ساکن هستند... و نفرینی که از فرار کردن امتناع میکند، مقابله کنند.