
پس از اینکه دختری که کمال به او علاقه دارد با برادرش ازدواج میکند، کمال زنجیرهای از اتفاقات را به راه میاندازد که منجر به نابودی کل دهکده میشود. بیست و پنج سال بعد، این نفرین قدیمی بار دیگر آشکار شده و نیروهای شیطانی دوباره ظاهر میشوند. داملا به روستای باراس، جایی که همه چیز از آنجا شروع شد، سفر میکند و با گذشته وحشتناک خود روبرو میشود.