
در «Sirāt»، داستان پدری (لوئیس) و پسری (استان) روایت میشود که به صحرای مراکش سفر میکنند تا دختر گمشدهاشان، ماریا، را بازیابند — او آخرین بار در یک جشن رِیو دیده شده بود. در مسیرشان با گروهی از شرکتکنندگان در همین فرهنگ موسیقی و فضای آزاد مواجه میشوند که راهی به سوی یک جشن مرموزِ نهایی در دل بیابان دارند. آنچه در ظاهر یک تلاش برای یافتن است، در لایههای پنهانتر تبدیل به جستجوی هویت، ایمان و مرز میان نور و تاریکی میشود — سفری که نه تنها در عرض بیابان، بلکه در عمق درون آدمها رخ میدهد.