
پس از از دست دادن زن رویاهایش، اندرسون متقاعد شده است که دیگر هرگز عاشق نخواهد شد. اما به اصرار بهترین دوستش، او به طور خود به خود از پیشخدمتی ناراضی به نام کتی خواستگاری می کند و جرات بی گناهی به عشقی تبدیل می شود که هر دو در تمام مدت به دنبال آن بوده اند.