
ساکنان یک روستای کوچک در مجارستان با تأثیرات سقوط کمونیسم دست و پنجه نرم می کنند. منبع درآمد شهر، یک کارخانه، بسته شده است و مردم محلی که شامل یک پزشک و سه زوج هستند، منتظر پرداخت نقدی هستند که در پی تعطیلی کرکره ارائه می شود. ایریمیاس، روستایی که گمان میکرد مرده است، برمیگردد و بیآنکه مردم محلی بدانند، یک خبرچین پلیس است. او در یک نقشه، روستاییان را متقاعد می کند که با او کمون تشکیل دهند.