
استفانو نوجوانی خجالتی و حساس است که به تازگی تحصیلات خود را در سوئیس به پایان رسانده و در فکر راهب شدن است. اما پدرش، یک ناشر ثروتمند میلانی، که آرزوی جانشینی پسرش را داشت، امتناع میکند و او را با یک زن جوان به سفر دریایی میبرد تا این ایده را از ذهنش دور کند.