
الکساندر (ارلند جوزفسون) با خانواده و دوستانش تولد خود را جشن می گیرد که خبرهای خیره کننده ای از رادیو دریافت می کنند. جنگ جهانی سوم آغاز شد و پایان جهان نزدیک است. برای جلوگیری از آخرالزمان، الکساندر با خدا معامله می کند: او همه چیزهایی را که در زندگی برایش ارزش قائل است، از جمله خانه زیبا و پسر محبوبش (تامی کیلکویست) را کنار می گذارد. بنابراین، هنگامی که اسکندر از این قسمت بیدار می شود، گویی از رویا، او دست به کار می شود.