
دانیل در Gare du Nord که در آن پسران اروپای شرقی پاتوق میکنند، گشت و گذار میکند. یک روز بعدازظهر او شجاعت خود را به دست می آورد و با مارک، یکی از پسرها صحبت می کند و او را به خانه اش دعوت می کند. با این حال، روز بعد که زنگ در به صدا در میآید، دانیل اصلاً تصور نمیکند که در تله افتاده است.