
در يکي از جادههای بيابانی نيومکزيکو «جف تيلر» (راسل) مشغول تعمير جيپ خود است که يک رانندهی ظاهرا دل سوز کاميون سر میرسد و همسر «جف»، «ايمی» (کويينل ن) را با خود میبرد تا از رستورانی که در نزديکی آنجاست تلفن کند و کمک بخواهد. کمي بعد «جف» خودش اتومبيل را به کار میاندازد. اما وقتي به رستوران میرسد اثری از «ايمي» در آن جا پيدا نمیکند...